تبلیغات
شب ایران - کارمندان گمرک

کارمندان گمرک

13 اسفند 91 10:52   نویسنده : محمدسعید سالمی      


نزدیكی‌های ساعت ٩ صبح بود كه تقریبا همه اعضای گمرك برای بازكردن و تفتیش چند صندوق چوبی خوش ظاهر گرد یكدیگر جمع شدند.
پیشخدمت‌ها با تیشه و تبر به كندن میخ و تخته‌های روی جعبه مشغول شدند و پس از آن كه پوشال روی صندوق‌ها را پس زدند بوی خوشی برخاست كه همه مطمئن شدند صندوق‌ها محتوی شكلات می‌باشند.
طبق معمول در یك قوطی باز شد و یكی از كارمندان برای خود و رفقایش از آن شكلات‌ها مقداری برداشت.
یك ساعت بعد صندوق‌ها میخكوب و برای تحویل شدن به صاحب جنس آماده بود.كارمندان نیز در پشت میزهای خود مشغول كار شدند ولی گاهگاهی صدای زنگ بلند میشد و كارمندان به پیشخدمت‌ها ارد آب خوردن می‌دادند.
صدای قار و قور شكم اعضای دله گمرك از هر طرف بلند بود و در عرض چند دقیقه هجوم عمومی به طرف مستراح شروع شد
ولی بدبختانه یا خوشبختانه عمارت گمرك بیش از یك آبریزگاه گلی و یك آفتابه حلبی نداشت.

در این گیرودار رئیس بیچاره دفعتا متوجه خود شد و دید كه شلوار خود را مظفرانه كثیف كرده است! خواست به گوشه‌ای برود و شلوار خود را عوض كند كه ناگهان اتومبیل شیك آخرین سیستمی جلوی عمارت گمرك ترمز كرد و یكی از بازرس‌های معروف گمرك جنوب كه مامور سركشی گمرك  بود پیاده شد.

از پله‌ها بالا رفت، هیچكدام از اعضا را ندید. از درون اتاق‌ها هم صدای نفس‌كشی شنیده نمیشد. بدبخت با عصبانیت به طرف اتاق رئیس رفت. رئیس بدبخت از مشاهده بازرس خود را باخت و رنگ از رویش پرید و از این كه به علت اشكالات فنی! نمی‌توانست از جا بلند شده و تعارف بكند بی‌اندازه شرمگین شد با این حال با لكنت زبان خیر مقدمی گفت و اضافه نمود كه به علت رماتیسم و درد پا قادر به تكان خوردن نیستم و بعد هم زنك زد تا فراش آمده و برای مهمان تازه وارد چای و شیرینی بیاورد ولی هیچكس در راه‌روهای عمارت وجود نداشت تا به زنگ رئیس پاسخ دهد!

بازرس در حالی كه از این قضیه در فكر فرو رفته بود چند دور با عصبانیت طول اطاق‌ها را طی نمود و در این اثنا یك مرتبه چشمش از پنجره به بیرون افتاد و از مشاهده هجوم اعضا و معاون گمرك به مستراح بی‌اختیار خنده‌اش گرفت. مخصوصا چندنفری كه طاقت نیاورده و دولادولا در گوشه‌های حیات، پشت درخت‌‌های نخل مشغول! شده بودند، توجهش را بیشتر جلب كرده و بر تعجبش افزوده بود! بوی تعفن گیج كننده‌ای فضای گمرك را معطر ساخته بود!

تمام این جریانات كه باعث رسوایی كارمندان گمرك گردیده بود شاهكار یك جوان ارمنی بود كه مرتبا از آمریكا شیرینی و شكلات وارد می‌كرد و چون هر دفعه بیش از نصف هر صندوق را آقایان محض تبرك! می‌چشیدند و طبق معمول هیچ مرجعی هم برای شكایت نداشت، حقه‌ای به كار زده و یك بار سفارش داده بود كه برای او شكولاكس یعنی شكلات مسهل بفرستند و به طریقی كه ملاحظه شد به بهترین وجهی انتقام خود را از شكم‌های دله كارمندان گمرك  گرفت!

آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()
17 شهریور 96 14:39
Thank you, I have just been looking for info about this subject for ages and yours is the greatest I've came upon so far.
But, what about the conclusion? Are you certain in regards to
the supply?
6 مرداد 96 20:38
I wanted to thank you for this fantastic read!! I certainly
enjoyed every little bit of it. I've got you bookmarked to look at
new stuff you post…
6 مرداد 96 09:03
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo News. Do you have any suggestions on how
to get listed in Yahoo News? I've been trying
for a while but I never seem to get there!
Appreciate it
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • محمدسعید سالمی(702)

    امیرحسین (20)

    alireza (0)

    m@ryam (6)

    تینا (0)

    bahar (0)

    Miss-A (0)

نظر سنجی

دختری یا پـسر ؟ ( اطلاعات بازدید کننده گان )